اسكندر بيگ تركمان

304

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

و متوجه اصلاح اين فساد نشد بلكه در تضييع مرشد قلى خان با ساعيان ظاهرا متفق بود بالجمله اين دو لشكر به يكديگر قرين شده در قريهء سوسفد ترشيز در برابر هم فرود آمده و خيمه و خرگاه نصب نمودند و آمد و شد سفيران و نامه و پيغام در ميان بود . روزى ابراهيم سلطان شرفلو كه از اقوام مرشد قليخان بود و حكم باحضار او رفته بود باردو رسيده چون ملاحظه نمود كه اردوى مرشد قلى خان و امراء استاجلو عليحده فرود آمده‌اند به جهت تعصب اويماقيت با طبل و علم و جيش آراسته باردوى مرشد قلى خان رفت و او جمعى را به استقبال او فرستاده بود از مشاهدهء سواران سلاح پوش و آواز طبل خبر باردوى شاملو رسيد كه مرشد قلى خان با قشون آراسته مسلح شده مستعد رزم و پيكار گشته طبل جنگ ميكوبد و چون تقديرات [ 222 ] آسمانى بسعى پرده گشايان محافل قضا از جلباب خفا بجلوه‌گاه ظهور ميآيد على قلى خان نيز بملاحظه جانب احتياط كرده از اينطرف سوار شد قول و دست راست و دست چپ آراسته مستعد قتال گشت . وقوع مقابله بين عليقلى خان و مرشد قليخان بغتة اين خبر باردوى مرشد قليخان رسيده او نيز بالضروره تيب آراسته به ترتيب مقدمات جنگ مشغول شد درين وقت سلطانعلى خليفه كه على قليخان او را گرفته چند روز محبوس بود از تقصير او گذشته مطلق العنان ساخته بود چون از اطوار عليقلى خان آزرده خاطر بود در آغاز محاربه صف سپاه ويران ساخته با مردم خود بمرشد قليخان پيوست . اين معنى موجب تزلزل سپاه شاملو شده طايفهء استاجلو دلير شدند مجملا مبارزان طرفين دست بسيف و سنان برده و از كثرت گرد و غبار روى هوا پوشيده گشت عليقلى خان را چشم بر گروهى كه مرشد قليخان را در آن ميان تصور نموده بود افتاده از طريق حزم و احتياط غافل شده خود مباشر حرب گشت و با فوجى از شجعان شاملو كه باتفاق او در معركه تك و دو ميكردند بجانب آن گروه تاخته پراكنده و منهزم ساخت و در وقتى كه او بتعاقب آن گروه مشغول بود مرشد قلى خان و فوجى از اتباع او كه با معدودى در طرف ديگر بود چشمش بر لواى پادشاهى افتاده همت بر آن مقصور ساخت كه آن در يكتاى خلافت و شهريارى را كه با معدودى در قلب بودند به طرف خود آورد و جمعى را بدين عزيمت به آن طرف فرستاد ايشان موكب همايون را در جنود شاملو خانى يافته فرصت غنيمت شمرده به آن فوج قليل كه در طل لواى ظفر انتما بودند حمله آوردند و آن جماعت تاب آن حمله نياورده متلاشى و پراكنده شدند و از اتباع مرشد قلى خان ابو مسلم خان چاوشلو كه از امراء معتبر بود به حضرت اعلى رسيده عنان اشهب گردون نورد آن سرير آراى دولت و اقبال را بفرمان والى تقدير كه هزاران حكمت بالغه در آن منطوى و مندرج است بچنگ آورد . مبشران قضا اين مژدهء سعادت افزا به آن طايفه دادند و ذات حميده صفات اشرف را در ضمان امان ملك منان باردوى مرشد قليخان آوردند عليقلى خان چون از تعاقب آن گروه باز آمد از لشكر قول و علامت چتر فلك فرساى حضرت اعلى اصلا نشان نديد از كماهى حال خبر يافته مغلوب شدن على قليخان انگشت تحير و تعجب بدندان گزيده از غفلتى كه ورزيده بود اشك ندامت از ديده باريدن گرفت و در كمال يأس و ناكامى عنان از محاربه تافته قرين آه و ناله با كمال خسران و خذلان خجلت زده و حيران كه سرمايهء